ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠   کلمات کلیدی:

 

 

بنام پرورش دهنده و معلم هستی

زورق ما خاکیان بی ناخداست     کس نداند عالم قرآن کجاست

 مقدمه:

      سخن گفتن در این جمع بسیار سخت است، چرا؟

از یک سو باید از زبان یک قشر جوان دانشجو سخن گفت، که این خود ویژگیهای خاصی دارد. باید همچون جوانان فکر کرد، احساس کرد و شور و نشاط داشت. برای فردی چون من که وابسته به یک نسل عقب تر هستم تا حدودی مشکل است.

و از سوی دیگر در برابر اساتیدی سخن گفتن، که هر کدام در دایره علم و فن هزاران سخن برای گفتن دارند. پس من چه گویم که در برابر این اساتید سخنور قابلیت عرضه کردن را داشته باشد.

  امّا در این میان یک امتیاز مرا دلداری میدهد و آن هم سن من است که تا حدی مرا آرامش می بخشد، حد اقل شاید به احترام سن و موی سپید به حرفهای یک برادر بزرگتر گوش دهند.

  با تشکر از دوستان جوان و پر شور و احساس و سرشار از نشاط و شادی که به من اجازه دادند تا در میان صفوف آنها به عنوان یک دانشجو باشم، و هم چنین از بزرگان و اساتید مجلس سپاسگزارم که در این ایام لطف و محبتشان شامل حال من بوده و امروز بدور از مرزبندی های طبقاطی علمی وفنی  مرا از این محبت و لطف بی نصیب نگذاشته اند.

 

    امروز ما اینجا گردهم آمده ایم تا در باره چه چیزی با هم صحبت کنیم؟

حتماً همگان از آن اطلاع داردند و با آگاهی از این مطلب به این مکان تشریف آوردند، من به نوبه خودم از همه دوستان و عزیزان و بزرگواران تشکر میکنم. هر چند عدد تقویمی 22 اردیبهشت ماه را نمایش میدهد ، امّا این نشست با خاطره 12 اردیبهشت برگزار گردیده و ما به بهانه این روز تصمیم داریم به نوعی از اساتید محترم و بزرگان گرانقدر دانشکده خود و همه معلمان و متعلمان قدر دانی کرده و خاطره آنها را گرامی داریم.

   با کسب اجازه از حضور اساتید من در طول صحبتم از واژه معلم استفاده خواهم کرد، چرا؟به علت آنکه فکر میکنم واژه معلم به همان اندازه که ساده و صمیمی است، به همان اندازه هم زیبا و ارزشمند و مقدس است.  

 همیشه نام معلم با تعلیم وآموزش همگام بوده و هرگاه نام معلم را میشنویم ، فهم و درک و علم و آگاهی و آموزش را در ذهن ما متبلور میکند. اوئی که با آموزش، زمینه اندیشیدن را در جامعه پی ریزی کرده و اولین گام فهم و درک و آگاهی را در نهاد ما بوجود میآورد.

 ـ علم و اندیشه دو یار همیشگی؛ این سنت تاریخ است در هر جامعه ای که اندیشه رشد ونموی کرده قطعاً و حتماً معلم یا معلمانی در آن حیطه رنج و زحمت هائی را متحمل گردیده اند. و این خود گواه این است که روند رو به رشد علم در طول تاریخ بشریت مدیون تفکر و اندیشه اندیشمندانی بوده است که با ممارصد و تلاش شبانه روزی مجهولات زیادی را پاسخ گفته و با شناخت و آگاهی مسیر پیشرفت علم را گشوده اند و از سوی دیگر کار بس عظیم و بزرگ و سترگی را انجام داده اند؛ که عمل به سخن امام صادق بوده و ذکات علمشان را پرداخته اند: « که امام فرموده اند ذکات علم پخش و گسترش آن می باشد». این چنین است که عالمان و آگاهان را دو مسئولیت بر دوش است و برای هر مسئولیتی ثوابی بی حساب.

 یک آنکه اندیشه و مطالعه و تحقیق و تفکر کرده و به کلام وحی عمل میکنند. که خود را از ظلمات نجات داده و راه نور و روشنائی را در پیش روی خود  میگشایند....!! «و این امر ، امر الهی می باشد که در روی زمین سیر کنید و در باره پدیده های خلق شده توسط خداوند تفکر و تعقل کنید.»

دوم آنکه با تعلیم و آموزش دیگران و پخش این آگاهی و شناخت به روشنگری جامعه می پردازند تا جامعه را از ظلمت به راه نور و روشنائی و رستگاری رهنمون باشند آنگونه که خداوند به ابراهیم خطاب نموده:« که ای ابراهیم تو را نفرستادیم مگر آنکه بندگان ما را از ظلمات به روشنائی راهنمائی کنی ؛ که همانا راه تاریکی و ظلمات از آن شیطان و پیروان او می باشد.»

     آنچه می خواهم عنوان کنم در واقع سیر طبیعی و روند حرکتی بسیاری از پدیده های هستی است. و بدون شک روند آگاهی و تکامل ، علم و دانش و جامعه از این  قانون مثتثنی نیست. پدیده های هستی بر اساس یک رابطه معین و تعریف شده در ارتباط با هم بوده و بلاشک هر پدیده ای پیش نیاز پدیده دیگر می باشد. و اگر سیر آنها را پی گیری کنیم حتماً به این قانون میرسیم که هیچ پدیده ای منفک و جدا از دیگر پدیده ها و عوامل تکامل، قابلیت، موجودیت و تکامل را دارا نمی باشد. و این همان چیزی است که در مسیر حرکتی علم و دانش در تمامی اعصار در میان تمامی جوامعه بشری از نخستین حرکت انسان بر روی زمین تا به امروز پایدار بوده.و این بزرگترین تجربه بشریت است که امروزه متواند به آن ببالد.

   مسلماً هیچ عملی و حرکتی را نمی توان بدون اندیشه و تفکر و تحقیق، جامعه عمل پوشاند و در سیستم های تعریف شده امروزی با توجه به پیشرفت علوم مختلف چه علوم نظری و چه علوم عملی می بینیم که حرف اوّل را در هر دو جنبه تفکر و

تعمق و تحقیق و پژوهش و اندیشه میزنــد. امّا این مهم را در چــه مکانی باید آموخت و تجربه کرد، بی شک یکی از آن مکانها

 

امروزه در سر تا سر دنیا مکانهای آموزشی می باشد و عمدتاً سیستم های آموزشی و پرورشی هر جامعه می تواند بنیان های اصلی این روند باشد و از همان نوجوانی و جوانی اندیشیدن و تحقیق و پژوهش را به آنها آموزش داده تا در مسیر اندیشه پویا و تفکری صحیح قرار گیرند.

    اماّ متأسفانه امروزه باید اعتراف کنیم که نه تنها در سطح آموزش های ابتدائی و سطوح پائین هیچ گونه برنامه منسجم و تدوین شده و مشخصی در این رابطه به کار گرفته نمیشود حتی در سطوح دانشگاهی نیز این امر بسیار کم به چشم میخورد و با توجه به سیستم غلط به ارث رسیده از گذشته امروزه مدرک گرائی نیز بسیار حادتر و شدیدتر در سطوح آموزش عالی به چشم می خورد. در حقیقت جایگاه اصلی آموزش و تربیت اندیشمندان جای خود را از دست داده. مانند تمامی ارکان جامعه ما قالبهای بی محتوا و خالی از حقایق راستین را نظاره گر هستیم و همان بلائی تاریخی که بر سر تمامی معیارهای مقدس و زیبای اخلاقی ما آمده نیز در دیگر ارکان جامعه نیز مشاهده میکنیم.

    قشر معلم که باید تعلیم دهنده نسل جدید و آینده سازان (با کمال معذرت از اینکه از واژه گانی استفاده میکنم که بسیاری از آنها را در شبانه روز به کرات میشنویم ، ولی خواهشمندم با دید جدیدی به آنها بپردازیم....)ایران زمین باشند آن چنان در میان تارهای تنیده زندگی عادی و معمولی پیچیده و سر در گم شده اند که گاهی اوقات به پندارمان اینگونه خوطور میکند که آنها هم این مسئولیت را چون یک شغل برای امرار معاش و گذران زندگی انتخاب کرده اند و برای آنها هیچ فرقی بین این شغل مقدس با دیگر شغلهای دیگر ندارد.         اینک سؤال ما این است، به راستی چنین است...؟؟!!

تعلیم و آموزش که اساس و پایه های یک تمدن بشری را میتواند رقم زند در ردیف دیگر شغلها باید سنجیده شود. آیا آنانی که در جندی شاپور به تحصیل علم میپرداختند این گونه می پنداشتند؛ اگرزندگی ابو علی سینا، ابوریحان بیرونی، جابربن حیان، خواجه نصیرالدین طوسی، ذکریای رازی، امام احمد غزالی، امام محمد غزالی، عمر خیام.....تا مولوی، حافظ، سعدی، عطار،..... گرفته تا به صده اخیر سید جمال، فرخی، عارف قزوینی، میرزاده عشقی،..... و تا به امروز مهندس بازرگان، طالقانی، دکتر شریعتی، استاد نجات الهی، دکتر جانعلی،استاد مطهری،و دیگر بزرگان این عرصه را مرور  کنیم آنها هم شغل معلمی را با همین دید می نگریستند.

   امروزه همگان از این که سطح آموزشی دانشگاههای ما پائین است ناراضی هستند. اماّ باید دید که کدامین متولی مسئول این نابسامانی در عرصه علم و دانش محیطهای دانشجوئی و دانشگاهی ما می باشد. مطمئناً یک عامل را نمیتوان در این امر دخیل داشت چرا که قاعدتاً فاکتورهای متفاوتی باید در بوجود آمدن این نوع نـگاه کردن و اینگونه به قالـبهای بی محتوا دامن

زدن را مورد توجه و تحلیل و بررسی قرار داد. که امروز من برای این سخنان مزاحم شما نشده ام اماّ به اجبار زمانی که

صحبت از معلم و مسائل آموزشی در یک جامعه میشود لاجرم مباحثی که در تکوین و تدوین آن دخیل هستند نیز مد نظر قرار میگیرند. حال آنکه این مباحث به فرصتی بیش از این و زمانی فارغ تر از این دایره زمانی را میطلبد پس اجازه بدهید به همان بحث معلم و روز مقدس معلم و یادمان معامان بزرگ تاریخ خود بپردازیم و از وظایف آنها بیشتر سخن گوئیم.

      سخن از تعلیم و تربیت نسل آینده این سرزمین بود و فردای مه گرفته ای که باید رو به روشنی برود، و ضامن رسیدن به آن روشنی پرداختن صحیح به عوامل مؤثر در به ثمر رسیدن این حرکت مستمر تاریخ میباشد. که هر تکاملی و هر تحولی را تئوری و اندیشه ای را لازم است و هیچ اندیشه خارج از چهار چوبهای اندیشمندان آن جامعه نمی تواند به درستی پاسخ گوی چه باید کردهای آن سرزمین و سؤالات جوانان آن ملت باشد.

     به نظر می آید که میتوان اینگونه گفت یا لااقل در این نکته با هم به توافق رسید که یکی از مهمترین وظایف نظام آموزشی هر جامعه ایجاد بستر مناسبی برای بوجود آمدن اندیشه های نو و جسارت بخشیدن به نسل جوان برای عنوان کردن اندیشه ها و تفکرات خود می باشد. و این مهم پدید نخواهد آمد مگر آنکه ؛ 1ـ تعلیم دهندهای ما خود این جسارت را داشته باشند و توان و قدرت سخن گفتن را در خود ایجاد کنند و در این راستا فضای آموزشی را برای زایش اندیشه های تازه و خلاقیت و بروز تفکرات جدید بوجود آورند. 2ـ معیارها و ملاکها و کلیدهای اندیشیدن را بر دیگران آموزش دهند و این تجربه را شاید برای اولین بار بوجود آورند که به جای دیگران نیندیشن و تصمیم نگیرند بلکه راه اندیشیدن و ابزار تفکر و تعقل کردن را آنگونه که خداوند عنوان نموده عمل کنند:

« ای ایمان آورندگان چگونه است که بر روی زمین سیر نمیکنید و آنچه بر گذشتگان شما رخ داده تفکر نمی کنید...؟؟»س

« ای ایمان آورندگان در بیابانها به شتر ها ( حیوانات) نگاه کنید که چگونه راه میروند....؟؟؟»

«ای ایمان آورندگان چرا فکر نمیکنید که شب و روز چگونه و برای چه بوجود آمده اند......؟؟؟؟» و از این قبیل آیات بسیار که ما را به تفکر و تعقل و تجزیه و تحلیل پدیده های عینی جامعه و پیرامون خودمان فرا می خواند و در عینیت هستی اندیشیدن را اصل هر چیزی میداند.

پس ما از شما متشکریم و سپاس گزار که چگونه اندیشیدن را ، چگونه تفکر کردن را، چگونه دستیابی به آزادی و دمکراسی و رسیدن به آبادانی را به نسل امروز آموزش میدهید تا  فردا را نه مثل امروز که برای رسیدن به آینده بسازد.

  و حال ای معلمان بدانید و آگاه باشید که در هر صورت اگر آینده ای هست، با تلاش و کوشش امروز شماست که فردا به

ثمر می نشیند؛  اگر حرکتی هست با انتقال تجربه و آموختن درست اندشیدن توسط شماست که تحقق میابد؛   اگر آبادانی هست

با دقّت و حساسیت شماست که در سپیده دم صبح سرسبزی و نشاط و شادابی را به این جامعه ارمغان میدهد....؟؟؟؟!!!

    نیایشی از زبان معلمان:

                                          «خـــــــدایــــــا: اینک در مقامی قرار گرفته ایم که بینات مـا ضامن رشد و تکامل بندگان    

                                                              توست،  کلمات ما ضامن رستگاری و فلاح بندگان توست، گام های ما

                                                              استمرار بخش راه مصلحان و مخلصان و محبان توست،   پس ما را به

                                                              آن کلامی مسلح گـردان که بــازگوی بیـناتی گردند تا چون شمشیر در    

                                                              دستان مصلحان تاریخ، تاریکیها را در هم کوبید....         انشالله